سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
مطالب دیگر - بهترین ها
   1   2   3   4   5   >>   >

یه لحظه تاخیر در اوج سرعت! (سه شنبه 17/7/86 ساعت 8:48 عصر)

یه قرار مهم کاری داشتم ... خیلی دیرم شده بود. جلوی در اتوبوس وایسادم که تا نگه داشت بپرم بیرون و سریع خودم رو به قرارم برسونم که بد قول نشم ... هنوز در کاملا باز نشده بود که پریدم بیرون و با تمام سرعت داشتم می دویدم که یهو یه خانمی با دست نگه م داشت و گفت این اتوبوس بهشتی هم می ره؟ ...حداقل ده نفر دیگه هم با من پیاده شده بودن ولی برام خیلی جای تعجب داشت که دید چقدر عجله دارم و یک ثانیه رو هم نمی خوام از دست بدم ولی ازم این سوال که می تونست از بقیه هم بپرسه رو پرسید... جوابش رو دادم و همین طور که داشتم سریع می رفتم با خودم فکر کردم که بارهااتفاق می افته که ما داریم با حداکثر سرعت به سمت هدف و مقصدمون حرکت می کنیم و فقط هدفمون رو می بینیم ولی یه کسایی وارد زندگی مون می شن که سرعت رسیدنمون رو صفر می کنن....بعضی وقتا دوباره رسیدن به اون سرعت خیلی وقت می بره ... مثل رسیدن به قطار که یه ثانیه تاخیر هم میتونه مساوی با جا موندن باشه.



خیلی جالبه ... بعضی وقتا وقتی اون اتفاق؛ یا مواردی که سرعت حرکتمون رو صفر می کنه این قدر خودمون رو مشغولش می کنیم که یادمون می ره که داشتیم تخته گاز به یه جایی می رفتیم ... توقف کردن باعث می شه که عقب بیوفتیم و شاید دیگه نتونیم راهمون رو پیدا کنیم چون اون راهنما برامون صبر نمی کنه... خیلی وقتا می شه که یهو توی مسیر می افتیم توی یه چاله ... چاله ترس، شک ، دودلی یا اون آدمه... اگه حواسمون باشه احساس می کنیم که وای دیگه نمی شه کاری کرد ... از روی وحشت جا موندن چشمامون رو می بندیم و فکر می کنیم اون چاله یه چاهه که دیگه امیدی به بیرون اومدن ازش نیست ... دستامون رو هم روی گوشمامون می ذاریم که از ترسمون کم بشه ... اگه پاشیم می بینیم که می تونیم از توی چاله بیایم بیرون؛ ولی زندگی توی اون چاله می شه زندگی تاریک واسمون و کم کم بهش عادت می کنیم و فکر می کنیم که از اول شرایط همین جوری بوده و یادمون می ره که راهی هست برای رسیدن به همه خوبی ها فقط اگه .....





انتظارت تا به کی؟ (سه شنبه 17/7/86 ساعت 8:48 عصر)

بنام خالق یکتا،و درود بر فرستادگانش که برای آسایش فردایمان امامت کردند.یامهدی(عج) بپذیراین تحفه ی میلادت را از این حقیر؛هرچند در وصف تو و برای تو هرچه گویم بازکم است...


یا مهدی


آهوی مشک فشان لحظه ای تحمل کن، پروانه ی زیبا کمی صبر کن و اندکی بر روی گلبرگهای سوسن بنشین و ای سیمرغ زندگی برای لحظاتی پرواز مکن و بر بام وجودم بنشین تا داستان تلخ انتظار را، که سالها در صندوقچه ی وجودم نگاه داشته ام برایتان بازگو کنم.آری سالهاست که در پشت پنجره ی تنهایی تکیه زده ام و چشمانم را به درب امید دوخته ام تا شایدنظری بر حقیرانت بیفکنی و کلبه ی کوچک ما را با آمدنت نور باران کنی؛سالهاست که به ساعت قلبم چشم دوخته ام ثانیه ها و دقیقه های بسیاری را شمرده ام؛مگر من چقدر طاقت بی تو ماندن دارم؟هجر فراقت را از لحظه ی تولدم تحمل کرده ام،تو گفته بودی که می آیی و من نیز به انتظار آمدنت نشسته ام ولی دیگر طاقتی برایم نمانده است،سالهاست سوار بر اسب سفید آرزوهایم به دنبالت گشته ام وامروز در کنار ساحل دریا ایستاده ام و چشم به افق دور دستها و غروب سخت انتظار دوخته ام و بازم هم منتظرم.معنی این واژه سخت است سخت تر از کنار هم بودن سنگ و شیشه.
چراغ دلم را سویی نماده است زیرا که تمام نورش را در انتظار مقدمت از دست داده و اینک من مانده ام و نگاه به شکوفه های آرزویی که شاید روزی میوه ی امید دهند و اینک من مانده ام و یک دنیا سختی بی تو ماندن.اشکها چون بغضی در گلو و زیر چشمانم خشکیده اند،کبوتر دلم شوق پرواز را از دست داده است و قصه زندگی ام بی تو معنایی ندارد و پرستوی تنهایی ام هوای کوچ به سوی تو دارد.
بیا، بیا ای عزیز مهربان که گاهی برای دیدن یک لحظه؛نوری خیالی در پشت مردمک چشمانم حس می کنم اما اشکهایم مجال نمی دهند و نور رویایی خیلی زود محو می شود؛چرا نمی آیی؟چرا کلبه ی غمم را با آمدنت گلباران نمی کنی؟
چرا با آوای ملکوتیت همه ی یارانت را صدا نمی کنی؟و آنان رااز اضطراب و پریشانی بیرون نمی آوری؟تو را به خدا ما که غرق گناهیم لااقل به خاطر خوبانت بیا.بیا که امیدمان بعد از او تویی،غروب جمعه ها که فرا میرسد،غم عجیبی مرا دربر می گیرد به خودم امید می دهم که تا هفته ی دیگر می آیی ولی افسوس که تو هنوز نیامده یی؛روزها، هفته ها، ماه ها، سالها و حال؛ میلادت فرا رسیده است و از ما عمری گذشته؛ولی چرا غروب تلخ انتظار را به طلوع در کنار هم ماندن مبدل نمی کنی؟به امید آنروز که بیایی و کلبه ی کوچک و حقیرانه ی مارا با امدنت نور باران کنی...


(( میلاد پر برکت منجی عالم بشریت مهدی موعود(عج) بر تمامی عاشقانش مبارک باد))





ادعای خدایی! (سه شنبه 17/7/86 ساعت 8:48 عصر)

ما آدما همیشه دنبال پیشرفت بودیم و هستیم ٬ ما از بدو تولد همیشه اهدافی رو در نظر داریم و برای رسیدن به اونا در حرکتیم ٬ بدون شک دروغ میگه اونی که میگه هدفی نداره ٬ همه تلاش خودمون رو می کنیم تا به هدفمون برسیم ولی وقتی بهش می رسیم و بعد از اینکه یه خورده باهاش ور رفتیم می فهمیم زیاد هم چیز جالبی نبوده ٬ یه گوشه ای  پرتش می کنیم و می ریم دنبال یه چیز بزرگتر ...
هنوز هم بچگی‌هامون رو به خاطر داریم...
و این که چطوری کم‌کم بزرگ شدیم ٬ و اهدافمون هم بزرگتر شد . اگه یه روزی برای به دست آوردن پفک و شکلات بی تاب بودیم ٬ بعدها به خاطر دوچرخه و... بی‌تاب می‌شیم ولی در عین حال از پفک و شکلات هم بدمون نمی‌آد ....
یکی یکی  به اهدافمون می‌رسیم ولی هیچ‌کدوم راضیمون نمی‌کنه ٬کم‌کم می‌فهمیم٬ دنبال یه چیز خوبیم ٬ یه چیزی که به روح بی قرارمون آرامش بده ٬ چیزی که هنوز درست نمی دونیم  چیه .
یه روز می‌فهمیم که عاشق شدیم....


آسمان مال من است


یه نفر همه فکرمون رو مشغول خودش کرده ٬ به نظر می‌رسه اون همون فرشته نجاته ٬ همونیه که با اومدنش همه چی رُ برامون میاره ٬ با خودمون میگیم این همون چیزیه که دنبالش بودیم و عشق همون نیازیه که همه ما آدما داریم ٬ نیاز داریم تا به یه نفر یا یه چیزی ٬ اونقدر وابسته بشیم که خودمون رُ هم فراموش کنیم ٬ دوست داریم که مبهوت یک زیبایی ابدی باشیم و این همون نیازیه که همیشه ما رو به سمت بالا می‌خونه..... عشق‌های دنیایی ٬ تجربه و فرصت خوبی هستند تا بویی از عشق به دماغ ما بخوره ٬ تا ما به دنبال منشاء این بو بریم ....
نمی‌دونم چه طوری این بحث رو ادامه بدم و چطوری اونُ جمع بندی کنم تا به نتیجه برسیم ولی بی‌خیال نتیجه‌ای که می‌خواستم بحث رو بهش برسونم اینه که :
همه ما یه روزی می فهمیم ....
ظواهر و مادیات هر چند لازمن ولی کافی نیستند ٬ مادیات هرگز روح  ما رُ ارضاء نمی‌کنن ٬ بی شک همه ما یه روزی به این نتیجه می رسیم ولی ممکنه اون روز خیلی دیر باشه ٬ ممکنه اون روز٬ روزی باشه که ما همه فرصت‌هامون رو از دست داده باشیم ٬ فرصت رسیدن به یک آرامش درونی و واقعی ٬ فرصت لذت بردن از زندگی ٬ چون عمر ما کوتاهه ٬ و دریا بزرگ ٬ هر چی بیشتر باید شنا کنیم و از شنا کردن لذت ببریم .
بین خودمون بمونه....
حرف زدن در مورد این جور چیزا راحته ٬ نیرویی در درون ما هست که این حرفا رو تاید می‌کنه ولی نیروهای دیگری هم هستند که ما رُ اسیر خودشون کردند٬ ما اسیر کذشته‌ایم و چیزایی که بهمون یاد داده ٬ اسیر جامعه‌ایم و نقابی که بهمون داده ٬ جامعه‌ای که خیلی راحت ازش تاثیر می‌گیریم ٬ ما اسیر قدرت طلبی و غرورمون هستیم ٬ اسیر خودخواهی ٬ گناهانمون و خیلی چیزای دیگه هستیم . زنجیرها و محدودیت‌هامون بهمون این این اجازه رو نمی‌دن  که خودمون باشیم و ندای درونمون رُ درست بشنویم ٬ باید نقاب‌هامون رُ برداریم بتها رُ بشکنیم و آزاد و رها بشیم ٬مانباید از زمین خوردن بترسیم ٬ چون ادعای خدایی نداریم٬با زمین خوردنه که ما ساخته می‌شیم ٬ بعد می‌تونیم به ندای درونمون گوش کنیم.


دوست باید داشت


 





   1   2   3   4   5   >>   >
 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 45 بازدید
    بازدید دیروز: 38
    کل بازدیدها: 56200 بازدید
  • درباره من

  • بهترین ها
    مدیر وبلاگ : مهدی[160]
    نویسندگان وبلاگ :
    معاون نویسنده[0]

    به نام خدا با امید اینکه از این وبلاگ راضی باشید . هدف از وبلاگ نویسی مفید بودن برای جامعه با نویسندگی است و این وبلاگ برای اینکه برای جامعه با نوشته ها مفید باشد و مطالب نوشته شده در آن بتواند در پیشرفت جامعه موثر باشد ساخته شده است این وبلاگ که وبلاگ بهترین ها نام دارد و به بهترین وبلاگ دنیا مشهور است چندین ماه است که برای پیشرفت علمی در تلاش است امید واریم که بتوانیم از طریق وبلاگ ها از اخبار ها و مطالب علمی و تحقیق های دانشجویی مطلع شویم این وبلاگ در موارد بسیاری مینویسد مطالب جالب - مطالب مفید - مطالب دینی و فرهنگی - مطالب علمی - مطالب مفید و منتخب /.
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • اشتراک در خبرنامه
  •  
  • لینک دوستان من
  • صدای پای آب
    هیئت
    عطر حضور
    راهنما
    .:: در کوی بی نشان ها ::.
    آقاشیر
    بیکرانه ها
    سلام
    فطرس
    امروز آفتاب دیگری می تابد
    دیوونه ی تنها
    کسب درآمد اینترنتی
    ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر!
    گلهای د نیا
    گل گل دخترها وپسرهای استقلالی
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    آر.پی.جی ‏زن
    وجنات تجری من تحتها الانهار

    « یا مهدی ادرکنی »
    شهدای غریب
    DENIZ
    دفترچه‏ی آبی
    ضحی
    دنیای من پر از عکس و حرف نگفته
    مجله خبری « متین نیوز »
    و خدایی که در این نزدیکیست
    قلم من توتم من است . . .
    رویای ناتمام
    دنیای اس ام اس
    توکا
    بیا با هم تا به دریا برسیم
    خبرگزاری علم و سیاست
    فعلا: از همه جا،از همه چیز

    مثل ستاره...
    مهمان ناخوانده
    آذرعلوم
    پیک گردان
    فاطمه زهرا کوچولو
    یا کوثر به فریادمان برس.................
    شعر و ادب فارسی
    ایده های اخلاقی
    ما هیچ ، ما نگاه
    بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی
    تشنه لبیک
    چون دلارام می زند شمشیر...............سر ببازیم ورخ نتابیم
    از همه جا خبر
    جهنم ساکت
    انعکاس دل
    باید رفت....
    نیازمندی ها
    جنت دین
    عصر ظهور در عصر نوین
    یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه
    یا مهدی ادرکنی
    مهرنوشته
  • لوگوی دوستان من
  •