سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
خاطرات مدرسه - بهترین ها

خاطره شیرین سال دوم دبستان (شنبه 7/7/86 ساعت 3:59 عصر)

سلام


دوستان انگار از خاطره ی قبلی من بسیار استقبال شده بود امروز هم یک خاطره از دوم دبستان منویسم و تا پنجم ادامه داره !


دوم دبستان  بخش زیر زمینی زندان بود (زندان غرب وحشی )


حتی دیوار ها کچ هم نداشت


دیگه از کجای مدرسه تعریف کنم ؟


مدرسه هیچ چی نداشت


فقط چند تا دیوار بود با یک سقف


مدرسه نگو زندان بگو


دانش آموزان همه اعصاب خورد و بلا نسبت وحشی  بودن (فی امان الله)


یک روزی با صندلی کوبیدن تو سرم


منم رفت ام پیش معلم


معلم هم به جای دفاع گفت :برو خودت حل کن


آخه خدا من چه طوری حل کنم ؟


معلم اومد من رو زد


اعصاب به هم ریخت


رفته ام پیش مدیر


مدیر هم من رو دعوا کرد


رفته ام خونه دیده ام سرم خونی شده


گفته ام خدا  آخه چرا ؟  (در هر کار خدا حکمتی هست دیگه نمیگم خدا چرا )


رفته ام مدرسه


دیگه با خوده ام گفته ام اگه اخراج هم بشوم نمیزارم حق من ضایع بشه


رفته ام مدرسه پیش معلم تا خواسته ام بگم یک نفر از اون انتضامات اومد زد های و هوی کرد و بلاخره بیرون انداخت از داخل ساختمان آخه زنگ تفریح بود


بعد هیچ  چی دیگه همون طور موند تا امروز  


حالا یک قسمت دیگه


تو مدرسه ی ما وقتی دمای هوا زیر 51564- قدر هست و آب در آن واحد یخ میزند و من سرما خورده بودم ما رو داخل ساختمان مدرسه تو زنگ تفریح نمیزاشتند


خوب ما هم تو حیاط یخ میزنیم


مدرسه هم که بخاری یا شوفاژ نداشت


اما معلم مهربان از خانه کولر آورده بود تا در فصل زمستان و در مدرسه نصب کند تا ما یخ بزنیم


خوب حالا این مدرسه چه شاگردانی رو بیرون میده ؟


اما مدرسه ی فعلی من عالیه یعنی حرف نداره انگار مدرسه ی ضیاء از زمان و جهان عقب مونده است میدونی چرا ؟


مدرسه تازه رایانه (کامپیوتر) خریده بود


مدیر داشت  سعی میکرد اون رو به اینترنت وصل کنه (تو اتاق شخصی مدیر بود) آخه مدیر چنین مدرسه ای اینترنت میخواد چیکار؟


بعد به دانش آموزان گفته اند کی بلد هست کمک کنه


ما هم رفته ایم


دیدیم مدیر کارت اینترنت رو از محل داخل شدن فلاپی داره میزنه بره تو کیس


بعدا که ما طرز صحیح رو یاد دادیم مدیر گفت : من بلد بوده ام ولی این یک امتحان بود ( و به جای تشکر یک مشت زد و گفت برید تو کلاس چرا اومدید تو اتاق من ؟ )


هنوز تموم نشده اما اگه بخوام همه اش رو بنویسم فردا میشه پس فعلا تمام .


تشکر از وبلاگ بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی به خاطر لطف و نظرشون  www.sara72.parsiblog.ir


معذرت از علیرضا به خاطر مسائل چت روم 


دوستان اگه تمایل به خاطره ی سال سوم  دبستان دارید نظر بدید تا بنویسم .


 


 


 


 





خاطرات مدرسه (جمعه 6/7/86 ساعت 1:36 عصر)

دوستان از این که قالب وبلاگ خراب شده بود وبلاگ دیر شروع میشد متاسفه ام


 


خوب  ببخشید


عنوان پیدا کرده ام


به همین دلیل از وبلاگ بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی تشکر میکنیم و کپی هم از وبلاگشون میکنیم


 مینویسم :


خاطره مینویسم : من رو کسی دعوت نکرد


منم خودم خودم رو دعوت میکنم


خوب از کلاس اول میگم اخه من که دوم راهنمایی نرفته ام اول هست ام از کلاس اول ابتدایی تعریف میکنم


آقا نترسید  ها


کلاس ما 52 دانش آموز در یک کلاس 5 متر مربعی داشت


در این کلاس افراد بلا نسبت وحشی وجود داشت


یکی قدش 2متر بود یکی 10cm و ... (خودت فکرش رو بکن)


در کلاس ما معلم ها با شلاق ها منتظر بودند تا بزنند ( به هر دلیلی)


خلاصه بگم درگیری فیزیکی خیلی خفن بود  


یادم هست یک روز سر من زخمی شد - یک روز چشم من - یک روز پا - یک روز دست *در امان خدا باشم انشاالله*


مدرسه نگو میدان جنگ بگو  


حتی یکی تو کلاس بود نام خانوادگی اون جنگجوی آذر بود ( عجب اسمی معلومه دیگه کیه ؟)


امنیت در مدرسه زیر صفر بود  همه هم دیگه رو میزدند


زنگ مدرسه زنگ خطر بود


مدرسه پر از نگهبان بود


خدا نکنه تو مدرسه ی ضیا ثبت نام کنید


اخلاق معلم  ها که دیگه ... (مفهوم بود)


به جای حرف کتک بود


مدرسه نبود زندان وحشت ناک زیر زمینی غرب وحشی بود


این حالا خاطرات اول دبستان بود اگه دوست دارید بگید تا پنجم رو بنویسم؟


امام انصافا از مدرسه ی راهنمایی که الان توش درس میخونه ام خیلی راضی هست ام


مدرسه ی ضیا = زندان ضیا


مدرسه ی بهشتی = بهشت سوم (البته در مقایسه با مدرسه ی قبلی )


این بود خاطره ی اول دبستان اگه ادامه رو هم دوست دارید بگید تا بنویسم حالا این اول مدرسه بود بقیه بهتره


در ضمن نظر هم بده دیگه تشکر که نمیکنید حداقل یک نظر بدید حالمون خوب بشه وقتی نظر های شما رو میخونم حالم خوب میشه وقتی هم که نظر نمیدید حالم بد میشه


پس نظر یادت نره


بخش 2


اخبار


یک سایت دیده ام که یک میلیون دلاری هست اما باور کنید اندازه این وبلاگ باحال نیست این سایت رو یک جون انگیلیسی 21ساله ساخته و  


 پول دار شده و هر پیکسل آن رو به 1 دلار فروخته حالا آدرس این  سایت رو نمینویسم که تبلیغ نشه


بخش 3


عکسها


عنوان : ساختمان ها



ساختمان های جدید مجلسی


صبور باش



ماه رمضان ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است


 


 


 


 





 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 37 بازدید
    بازدید دیروز: 38
    کل بازدیدها: 56192 بازدید
  • درباره من

  • بهترین ها
    مدیر وبلاگ : مهدی[160]
    نویسندگان وبلاگ :
    معاون نویسنده[0]

    به نام خدا با امید اینکه از این وبلاگ راضی باشید . هدف از وبلاگ نویسی مفید بودن برای جامعه با نویسندگی است و این وبلاگ برای اینکه برای جامعه با نوشته ها مفید باشد و مطالب نوشته شده در آن بتواند در پیشرفت جامعه موثر باشد ساخته شده است این وبلاگ که وبلاگ بهترین ها نام دارد و به بهترین وبلاگ دنیا مشهور است چندین ماه است که برای پیشرفت علمی در تلاش است امید واریم که بتوانیم از طریق وبلاگ ها از اخبار ها و مطالب علمی و تحقیق های دانشجویی مطلع شویم این وبلاگ در موارد بسیاری مینویسد مطالب جالب - مطالب مفید - مطالب دینی و فرهنگی - مطالب علمی - مطالب مفید و منتخب /.
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
  • اشتراک در خبرنامه
  •  
  • لینک دوستان من
  • صدای پای آب
    هیئت
    عطر حضور
    راهنما
    .:: در کوی بی نشان ها ::.
    آقاشیر
    بیکرانه ها
    سلام
    فطرس
    امروز آفتاب دیگری می تابد
    دیوونه ی تنها
    کسب درآمد اینترنتی
    ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر!
    گلهای د نیا
    گل گل دخترها وپسرهای استقلالی
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    آر.پی.جی ‏زن
    وجنات تجری من تحتها الانهار

    « یا مهدی ادرکنی »
    شهدای غریب
    DENIZ
    دفترچه‏ی آبی
    ضحی
    دنیای من پر از عکس و حرف نگفته
    مجله خبری « متین نیوز »
    و خدایی که در این نزدیکیست
    قلم من توتم من است . . .
    رویای ناتمام
    دنیای اس ام اس
    توکا
    بیا با هم تا به دریا برسیم
    خبرگزاری علم و سیاست
    فعلا: از همه جا،از همه چیز

    مثل ستاره...
    مهمان ناخوانده
    آذرعلوم
    پیک گردان
    فاطمه زهرا کوچولو
    یا کوثر به فریادمان برس.................
    شعر و ادب فارسی
    ایده های اخلاقی
    ما هیچ ، ما نگاه
    بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی
    تشنه لبیک
    چون دلارام می زند شمشیر...............سر ببازیم ورخ نتابیم
    از همه جا خبر
    جهنم ساکت
    انعکاس دل
    باید رفت....
    نیازمندی ها
    جنت دین
    عصر ظهور در عصر نوین
    یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه
    یا مهدی ادرکنی
    مهرنوشته
  • لوگوی دوستان من
  •